خلوتگاه من

دور باش اما نزدیک.من از نزدیک بودنهای دور می ترسم

یه وقتایی تو زندگی لحظاتی پیش می آد که حس میکنی در جا زدی.همه کارها تو بدون انگیزه انجام میدی،بی رمق ،بی هدف.انگار بود و نبودت فرقی نداره .به اون باور میرسی که راستی اگه فردا نباشم چی میشه؟؟؟و اونوقته که یه صدایی از درون بهت میگه:هیچ!!!!!!همه زندگیشون رو میکنن چون مجبورن .قانون طبیعت اینه.یه جاهایی حس میکنی این همه تلاش میکنی که دیگران به موفقیت برسن اما سهم تو چقدر نادیده گرفته میشه.اینکه به بقیه کمک میکنی تا پله های ترقی رو طی کنن و ناگهان این احساس از درون مثل خوره وجودت رو از بین میبره.راستی سهم من چیه؟من کجام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟سهم من تو خوشبختی و موفقیت بقیه چقدره؟ یاد شعر سهراب می افتم :"زندگی شاید شستن یک بشقاب است"شاید معنای زندگی همینه ولی من دنبال چیز دیگه ای هستم.کاش ازآدم قدر دانی بشه.بگن که تو هم هستی.ما بدون تو این موفقیت رو به دست نمی آوردیم .کاش میدونستن بودن توی یه چهار دیواری زجر آوره!جدا از دنیای بیرون بودن سخته !کاش میدونستن که منم برنامه هایی داشتم اما حالا فقط آرزو هستن،آرزوهایی دست نیافتنی.نشستن و نگاه کردن به بالا رفتن دیگران و گرفتن دست اونها وقت نیاز، خالی از لطف نیست اما کاش دیده میشدم.یه وقتایییییییییی بر میگردم و به زندگیم نگاه میکنم ،با تموم سختی ها و،شیرینی ها .از خودم میپرسم واقعا این منم که تا اینجا اومدم؟!یاد بعضی لحظه ها گوشه ی لبم لبخندی می کاره و یاد بعضی لحظه ها سوزشی تو قلبم.اما با تموم این اوصاف لحظه ای نیست که بخوام پا کش کنم .زندگیمو با تموم کاستی ها و خوبی هاش دوست دارم.زندگی خوب من حتما ارزش زندگی کردن رو داره.ارزش زنده بودن رو داره.ارزش اینکه کنار خانواده ای که خودم تشکیل دادم بمونم.ارزش اینکه باهاشون بخندم،قهر کنم ،آشتی کنم،گریه کنم ،برقصم و........میدونین قدیما، یه وقتایی، یه چیزایی پیش می اومد که میشدم مثل حالا! یه مدت دست و دلم به زندگی نمیرفت.هزار تا کار نیمه .اما بعد مدتی دوباره از نو شروع میکردم. بلند میشدم ،مثل گیاه خشکی که دیگه امیدی بهش نیست اما نا گهان جوونه میزنه.منم جوونه میزنم،دوباره پر از گل میشم،دوباره ........


نوشته شده در چهارشنبه 27 اردیبهشت 1391 | ساعت 10:26 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

ای کسانی که ایمان آورده اید، آیا آنان که با تیغ، ریش می زنند، با آنان که با ریش، تیغ می زنند برابرند؟؟؟

ای کسانی که ایمان آورده اید...آیا ایمانتان با دیدن تار مویی می لرزد؟ همانا خاك بر سرتون!

ای کسانی که ایمان آورده اید ، گاهی باز گردید و به آنچه ایمان آوردید نگاهی دوباره بیندازید!

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بهتر است زندگی کنید و به کسانی که ایمان نیاورده اند یا هم ایمانی شما نیستند کاری نداشته باشید...!

ای کسانی که ایمان آورده اید نمی خواهید بیندیشید به چی ایمان آورده اید؟

ای كسانی كه ایمان آورده اید اگر سیمان آورده بودید تا حالا مملكت آباد شده بود!!!!

نوشته شده در جمعه 22 اردیبهشت 1391 | ساعت 11:30 ق.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

به تقویمی که مرا یکسال بزرگتر نشان می دهد

حتی به موهای سفیدی که بر سرم می رویند ،
کاری ندارم !
من ;
هنوز خود را کودک خانه ی تو می دانم.

می بوسمت و دوستت دارم مادر نازنینم.


نوشته شده در سه شنبه 19 اردیبهشت 1391 | ساعت 10:48 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

چند هفته پیش تو خونه نشسته بودیم و گرم تماشای برنامه های دایره زنگی.که صدای بارون رو شنیدیم.رفتیم سر پنجره دیدیم بله بارون قشنگی میباره که یه دفعه از زیر در چند تا کفش رو جلو در دیدیم، آیفونو که بر داشتیم دیدیم از کلانتری اومدن.شوهرم جلو در رفت.تا گفتن از کلانتری محل برای جمع آوری دایره زنگی اومدیم که شوی محترم در رو بستن.شانس آوردیم که شوی با لباس رسمی بود و گرنه بیرون در گیر می افتاد.به هر حال منم که اوضاع رو از طریق آیفون چک میکردم شنیدم که گفتن:چرا درو بستی.....؟!!!.
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 | ساعت 12:22 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


(دوستای گلم این مطلب رو جایی خوندم 

امااینقدر از این مطلب خوشم اومد که براتون گذاشتم)

بعضی‌ها شعرشان سپید است، دلشان سیاه،
بعضی‌ها شعرشان کهنه است، فکرشان نو،
بعضی‌ها شعرشان نو است، فکرشان کهنه،
بعضی‌ها یک عمر زندگی می‌کنند برای رسیدن به زندگی،
بعضی‌ها زمین‌ها را از خدا مجانی می‌گیرند و به بندگان خدا گران می‌فروشند.
بعضی‌ها حمال کتابند،
بعضی‌ها بقال کتابند،
بعضی‌ها انباردارکتابند،
بعضی‌ها کلکسیونر کتابند
بعضی‌ها قیمتشان به لباسشان است، بعضی به کیفشان و بعضی به کارشان،
بعضی‌ها اصلا‏ قیمتی ندارند،
بعضی‌ها به درد آلبوم می‌خورند،
بعضی‌ها را باید قاب گرفت،
بعضی‌ها را باید بایگانی کرد،
بعضی‌ها را باید به آب انداخت،
بعضی‌ها هزار لایه دارند






ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1391 | ساعت 11:25 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

اگر قصد رفتن داری بی هیچ بهانه ای برو!
و خاطرات خواب آلود را بیدار مکن!
صدایت همان صدای دیرینه است، نگاهت بیگانه…
حالا که قصد رفتن داری بگذار صدایت هم بیگانه باشد
تو گل رها شده بر آغوش دریایی 
موجها بر رویت هجوم خواهند آورد
محبت دروغینت مثل سند دروغین
زمانی آشکار خواهد شد
نمی گویم کوهی سترگ چون تو پیش پای من خم شود
نمی گویم علاج من در دستان توست
نه محبت چون پول خرد نیست و من گدا نیستم
تا دست تکدی به سوی تو دراز کنم
آیا می خواهی چون راهها زیر پای تو بیفتم و التماست کنم؟
نه ممکن نیست ! نمی گذارم وقارم چون قلبم بشکند
با پستی و التماس زندگی کردن، روز و روزگار نیست
اگر می خواهی بروی برو این راه و این تو!
جفتی چشم براهت دوخته خواهد شد
رفتی؟‌ هروقت بخواهی برگردی
بسترت بالشی از خار خواهد بود
اگر قصد رفتن داری حرفی نزن! چیزی نگو!
و چون راههای دور و دراز در مه از چشمانم دور شو…
چه چیز مرا دوست داشتی که نتوانستی بر زبانت جاری کنی؟
و اینک … صدها عیب در من می بینی

نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت 1391 | ساعت 11:30 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


فروغ در ظهر ۸ دی‌ماه در خیابان معزالسلطنه ،کوچه خادم آزاد ،در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده و از اهل تحقیق خواست تا این اشتباه را تصحیح کنند.فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین 1391 | ساعت 01:20 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


در عجبم با تمدن چند هزار ساله چرا حاجی فیروز گدایی میکنددر حالیکه بابا نوئل کادو میدهد.

"نوروز مبارک"

دلم نیومد سفره هفت سین خونمون رو با دوستای گلم قسمت نکنم.امیدوارم سال جدید سال خوبی

 براتون باشه.





نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین 1391 | ساعت 11:37 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


زن سینه‌های برجسته نیست
موی مش کرده
ابروی برداشته
لبانِ قرمز نیست
زن لباسِ سف...ید
... ... شب با شکوه عروسی
بوی خوشِ قرمه سبزی
هوسِ شب‌های جمعه
قرار‌هایِ تاریکی‌ ، کوچه پشتی‌، تویِ یک ماشین نیست
زن خون ریزی
کمر دردِ ماهانه
پوکی استخوان
یک زنِ پا بماه
حال تهوع
استفراغ
درد‌های زایمان
مادر بچه‌ها نیست
زن عصایِ روز‌های پیری
پرستار ، وقتِ مریضی
رفیقِ پای منقل
مزه بیار عرق دوره‌های دوستانه نیست
زن
وجود دارد
روح دارد
قدرت
جسارت
پا به پای یک مرد ، زور دارد
عشق
اشک
نیاز
محبت
یک دنیا آرزو دارد
زن ... همیشه ... همه جا ... حضور دارد
و اگر تمام اینها یادت رفت
تنها یک چیز را به خاطر داشته باش
که هنوز هیچ مردی پیدا نشده
که بخواهد در ایران
جایِ یک زن باشد


نوشته شده در جمعه 26 اسفند 1390 | ساعت 01:32 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

تقریبا اواخر بهمن ماه بود که تصمیم گرفتم یه پالتو بخرم.از اونجایی که هر چیزی رو نمی پوشم کلی گشتم و گشتم تا اینکه تو شهرمون مغازه پایین یه هتلی یه پالتو دیدم.چرم مصنوعی.شیک بود.پرو کردم و خریدمش.باورتون نمیشه بعد یه هفته همینجوری که ویترینای مغازه ها رو نگاه میکردم عین همون پالتو رو دیدم.وسوسه شدم که برم داخل و قیمت بگیرم.فروشنده که آشنا بود و قبلا هم مشتریش بودم فکر کرد من از یه شعبه دیگه همونا این رو خریده بودم.گفتم نه. تعجب کرد باور نمیکرد.خلاصه قیمت گرفتم فقط دو تا شاخ در نیاوردم ،شایدم در اوردم!!!!!!!!!!!!!اما خداییش دود از کلم بلند شده بود.پالتویی که من به قیمت180000تومن خریده بودم 60000 تومن بود.اینقدر حرصم در اومده بود که نگو.در جا به یکی از دوستای صمیمیم زنگ زدم که درد و دل کنم و بگم چه بلایی سرم اومده بود.شوهرش از اونجایی که تو کار بازار هست راهنمایی های لازم رو داد.فردا به همراه همسرم رفتیم  اداره تعزیرات. تموم اون شب ناراحت از اینکه نکنه به خاطر گرانفروشی در مغازشو تخته کنن و یه پارچه بزرگ بزنن که به علت تخلف و گرانفروشی بسته شده.انگار من خلاف کردم.عذاب وجدان داشتم.این وجدان ما هم دیوانه هست به خدا بگذریم.
ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 25 اسفند 1390 | ساعت 12:36 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


چه دعایی كنمت بهترازاین:

كه خداپنجره ی باز اتاقت باشد

عشق محتاج نگاهت باشد.

عقل لبریز زبانت باشد.

ودلت وصل خدایت باشد...!


نوشته شده در شنبه 20 اسفند 1390 | ساعت 12:10 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


برای خودت زندگی کن،
کسی‌ که ترا دوست داشته باشد،
با تو میماند،
... برای داشتنت می‌جنگد...
اما اگر دوست نداشته باشد،

به هر بهانه‌‌ای میرود

نوشته شده در سه شنبه 16 اسفند 1390 | ساعت 10:16 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

به تعظیم مردم این زمانه اعتماد نکن.تعظیم آنان همانند خم شدن

 دو سر کمان است که هر چه به هم نزدیکتر شوند تیرش کشنده_

 تر است.

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند 1390 | ساعت 09:22 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


تقدیم به تمامی زنانی که قابل احترامند و مردانی که زن را اینگونه می بینند من دلم می خواهد یک زن

 باشم... یک زن آزاد... یک زن آزاده من متولد می شوم، رشد می کنم تصمیم می گیرم و بالا می روم. من

 گیاه و حیوان نیستم. جنس دوم هم نیستم. من یک روح متعالی هستم؛ تبلوری از مقدس ترین ها !ـ من را

 با باورهایت تعریف نکن ! بهتر بگویم تحقیر نکن!ـ من آنطور که خود می پسندم لباس می پوشم –قرمز، زرد،

 نارنجی ، برای خودم آرایش می کنم- گاهی غلیظ، می رقصم- گاه آرام ، گاه تند، می خندم بلند بلند بی اعتنا

 به اینکه بگویند جلف است یا هر چیز دیگر... 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 5 اسفند 1390 | ساعت 11:24 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


به سـلام ها دل نمـی بـندم


از خداحـافـظی ها غمگیـن نمی شوم


دیگـر عـــادت کـرده ام


به تکــرار یکنـواخـت دوری و دوستـی!



نوشته شده در پنجشنبه 4 اسفند 1390 | ساعت 11:58 ق.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

مهم نیست که خسته ام،مهم اینه که باد،بارون،آسمون مال منه

مهم نیست که غمگینم،مهم اینه که الان پر از تجربه ام

مهم نیست که یه دونه غصه دارم،مهم اینه که یه عالمه بهونه واسه لبخند زدن دارم

مهم نیست که دلم شکسته،مهم اینه که خدا درون دلهای شکسته است



نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن 1390 | ساعت 12:19 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


گوسفندی ذبح کن ! و لقمه ای به گرسنه ای ببخش !
وه ! که این حج , کلافه ام می کند !
چهار سال است که هنوز از حج باز نگشته ام ! هنوز حاجی نشده ام !!!

دکتر علی شریعتی / گفتگو های تنهائی / صفحه 1031

نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390 | ساعت 11:06 ق.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


بنام لایک زنندهء مومنین و بلاک کنندهءظالمین

ما بهمراه دوستمان عضو فیس بوک میباشیم . فیس بوک جای خوبی است اما بیشتر اعضایش باهم فامیل هستند و از نام خانوادگیشان میشود فهمید .مثل سبز یاایرانی یا پرشین یا پارسی .اکثراًهم شبیه هم هستند طوری که ما اوائل فکر میکردیم دوقلو باشند .

وقتی وارد فیس بوک شدیم تازه فهمیدیم که اسم این اقدس چپول دختر همسایه مان پرمیس بوده و چقدر هم خوشگل بوده و ما نمیدانستیم . یک عالمه ...

دوست پسر دارد که مدام برایش عکس میفرستند . تا کلاس دوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده بود اما یک شعرهایی میگذارد در والش که ما معنیش را نفهمیدیم . از دختر عمویمان پرسیدیم گفت:جز جگر گرفته کپی پیست میکند ایکبیری .

فیس بوک دونفر عضو فعال دارد که مدام حرف میزنند .یکی اسمش کورش است و نام خانوادگیش بزرگ و دیگری هم باید پزشک باشد که به او علی آقای شریعتی میگویند .



ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 | ساعت 09:27 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |

دیدی ای دل عاقبت زخمت زدند
گفته بودم مردم اینجا بدند
دیدی ای دل ساقه جانت شکست
آن عزیزت عهد و پیمانت شکست
دیدی ای دل در جهان یک یار نیست
هیچ کس در زندگی غمخوار نیست
دیدی ای دل حرف من بیجا نبود
از برای عشق اینجا جا نبود
نو بهار عمر را دیدی چه شد؟
زندگی را هیچ فهمیدی چه شد؟

نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن 1390 | ساعت 12:00 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


کم کم یاد خواهی گرفت تفاوت ظریف میان

نگهداشتن یک دست

و زنجیر کردن یک روح را

اینکه عشق تکیه کردن نیست و

رفاقت، اطمینان خاطر؛

...و یاد می‌گیری که بوسه‌ها قرارداد نیستند

و هدیه‌ها، معنی عهد و پیمان نمی‌دهند.

کم کم یاد می گیری که حتی نور خورشید هم می‌سوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری

باید باغ ِ خودت را پرورش دهی به جای اینکه منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد می گیری که می توانی تحمل کنی که محکم باشی

پای هر خداحافظی یاد می‌گیری که خیلی می‌ارزی.

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن 1390 | ساعت 11:28 ب.ظ | توسط مریم ... |سنگ صبور |


قالب وبلاگ : فقط بهاربیست